Susa Web Tools
سكوت عميق
سكوت عميق
عشق يعني :يك تسم يك نگاه
قالب لیموبلاگ

امروز مسيجي از يكي از دوستام به دستم رسيد

كه خيلي جالب بود متن مسيج اين بود:

اگه يه روز صبح از خواب بلند شدي و ديدي

يكي قلبشو گذاشته باشه كنارت

و با خونش برات نوشته باشه

دوستت دارم  قلبشو چيكار ميكني؟؟

 من جواب مسيجو اينجوري دادم :

اگه اوني باشه كه من  دوستش دارم قلبشو براي هميشه نگه ميدارم و نمي ذارم از كار بيفته

شما چيكار ميكنيد با اين قلب عاشق ؟

برچسب ها: ,

موضوع :

بازدید : 3

[ جمعه 29 / 2 / 1391 ] [ 14:12 ] [ عاشقي سبز انديش ] [ ]

امشب براي شايد اولين بار تصميم گرفتم برم كتاب حافظ كوچكي كه داريمو بردارمو ببيينم حافظ از اين  عشق افتاده به دل من چي ميگه بعد كه ديوان رو باز كردم اين اومد

ما درس سحر در ره ميخانه نهاديم                    محصول دعا در ره جانانه نهاديم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش                      اين داغ كه ما بر دل ديوانه نهاديم

سلطان ازل گنج غم عشق بماداد                       تا روي درين منزل ويرانه نهاديم

در دل ندهيم ره پس ازين مهر بستان را            مهر لب او بر در اين خانه نهاديم

در خرقه ازين بيش منافق نتوان بود                بنياد ازين شيوه رندانه نهاديم

چون ميرود اين كشتي سرگشته كه آخر           جان در سر آن گوهر يكدانه نهاديم

هي هي كجايي كه ببيني با من در به درچه كردي و خودت خبر نشودي كاش فقط يك ذره فقط يك ذره مي فهميدي كاش اي كاش


برچسب ها: ,

موضوع :

بازدید : 5

[ چهارشنبه 20 / 2 / 1391 ] [ 23:15 ] [ عاشقي سبز انديش ] [ ]

امروز خيلي خوشحالم و به قول دوستم  نمي ذارم هيچكس و هيچ چيز اين خوشي رو از من بگيره حتي شما دوست عزيز حتي اون يه عالم ظرفي كه الان تو ظرف شويي داره چشمك ميزنه

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

حالا چرا خوشحالم بعد از اون اتفاقي كه هفته پيش افتاد خيلي دلم گرفت مي خواستم به قول شير فرهاد كوله بار عشقمو بگيرم رو دوشمو بزنم به بيابون به دوستم گفتم ديگه نميرم ببينمش  مي خوام فراموشش كنم كه دوستم گفت اگه عشق يه عشق واقعي باشه نميشه هيچ وقت ازش دل كند خلاصه كلي با هام حرف زد و راضيم كرد بيريم دانشگاه امروز كه رفتيم دانشگاه باز هم برگه ورود باز هم كنار هم قرار گرفتن دواسم اما اين بار جلو خودمو گرفتم كه زيادي ذوق زده نشم همش ميترسدم نباشه خلاصه دوستم سريع رفت طبقه دوم و سرگوشي آب داد و گفت اومده واي اون موقع انگار دنيا رو دادن به من كلي ذوق كردم جوري ذوق كردم كه اصلا يادم رفت ازت سوال داشتيم سرتونو درد نيارم دوستم صد بار بيشتر سوالا رو برام گفت كه اينو اينو اينو بگو توپوق نزن بلند حرف بزن هول نشو اما انگار داشت با يه آدم كر حرف ميزد هيچي نمي فهميدم آخر سر با التماس و خواهش گفتم من نمي تونم باهاش حرف بزنم خودت بگو اونم قبول كرد بعددر يه موقعيت خوب وقتي اتاق اساتيد خلوت شد (واي نمي تونم بگم ضعف كردم)

رفتيم تو هيچ كس به جز خودش نبود الهي.....(گفتن قربون صدقه نرم )خلاصه دوستم انصافا عالي باهاش حرف زد و منم تو عالم Love تركوندن فقط نگاش ميكردم

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

پلك هم نمي زدم كلي حرف زد انقدرتو دلم قربون صدقش رفتم كه قند خونم اومد رو صفربعد كه حرفاش تموم شد برگه ورودو خروج رو نشونش داديم كه امضا كنه براش جالب بود كه براي ورود و خوج بايد برگه داشته باشيم الهي..........(آقا بذارين بگم دارم خفه ميشم)برگه رو امضا كرد،منم با جازتون از رو برگه ورودو خروج يه زيراكس گرفتم و يادگاري نگش داشتم الهي درد و بلا ت.........(باشه باشه نميگم بخوره تو سر من) موقع اومدن دوستم گفت حالا بازم مي خواهي فراموشش كني؟ گفتم من؟؟؟من بي خود كردم من غلط كردم كه اين حرفو زدم من قربون...........شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز
شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز


برچسب ها: ,

موضوع :

بازدید : 9

[ پنجشنبه 14 / 2 / 1391 ] [ 16:06 ] [ عاشقي سبز انديش ] [ ]

امروز صبح سرحال از خواب پاشدم به اميد ديدن تو كلي ذوق داشتم مانتو نو پوشيدم شلوار جين برش دار پوشيدم خلاصه كلي به خودم رسيدم چون مي خواستم بيام تو رو ببينم خلاصه با ذوق وشوق با دوستم راهي دانشگاه شديم دم در بايدبرگه ميگرفتم چون فارغ التحصيلم وقتي برگه رو نوشت قسمت ملاقات كننده اسم منو نوشت و روبه روش ملاقات شونده اسم تو رو نوشت كلي از اين كه اسمامون تو برگه ورود بغل هم بود خوشحال شدم  داشتم از ذوق مي مردم تصميم داشتم موقع خروج وقتي امضا ميكردي از روي امضات عكس بگيرم اخه برگه رو موقع خروج بايد تحويل داداومديم در كلاست اما اونجا نبودي با دوستم به هم گفتيم احتمالا كلاست تموم شده  خلاصه منتظر شده بودم كه كلاس بعديت كه ساعت 10 . 30 بود شروع بشه كل سوالايي كه مي خواستم ازت بپرسمو تو ذهنم مرور كردم به دوستم قول دادم هول نشم تابلو بازي در نيارم اما وقتي رفتيم دم دفتر اساتيد ديدم اونجا هم نيستي پرسيديم استاد.....كجان؟ اون آقا جوابي داد كه خنده رو لبام خشك شد عين كره وا رفتم گفت كلا امروز نميايي احساس كردم كل غم هاي عالم اومد رو دوشم رفتم توهم آخه چرا؟چرا با من اينجوري ميكني؟من كه به جز ديدن چند دقيقه اي تو چيزي نمي خوام پس چرا اينجوري ميكني؟ من فقط مي تونم تو رو تو دانشگاه ببينم نه شماره اي ازت دارم نه ايميلي هيچي كاش ازت ايميل داشتم كه هرچي سوال درسي و علمي بود ازت ميپرسيدم  ومي دونستم اوني كه جواب ميلمو ميده تويي به خدا همينم برام بس بود اينا به كنار تو را خدا فقط بيا دانشگاه تا حداقل اونجا ببينمت اي خدا اين چه زندگي من دارم من كه توقعي ندارم پس چرا ؟؟؟؟؟؟

برچسب ها: ,

موضوع :

بازدید : 12

[ پنجشنبه 7 / 2 / 1391 ] [ 16:02 ] [ عاشقي سبز انديش ] [ ]

قلب من هيچ وقت جايي براي كسي نداشت هيچ وقت كسي رو توي

خودش جا نداده بود يه قفل بزرگ روش بود كه اصلا قابل شكستن نبود

اما نمي دونم چي شد كه يهو قفلش شكست و تو پا گذاشتي توش

بدون اينكه خودت بدوني. اونقدر سريع اتفاق افتاد كه شايد خودم هم

نفميدم هيچ وقت شايد فكر نميكردم كه يه اتفاق ساده بتونه  منو

عاشق كنه شايد هيچ كس باور نكند اما واقعيت داره هيچ وقت اون روز

رو فراموش نمي كنم كه 4 واحدم حذف شد و من دربه در گرفتن واحد

بودم كه تو درس هايي كه مي تونستم بگيرم يه كار آفريني بود يكي

هم درس تو و من ندانسته به دنبال كار آفريني بودم و وقتي نشد كلي

عصباني شدم و رفتم نا خواسته درس تو رو گرفتم بدون اينكه بدونم تو

كي هستي  و فقط نام خانوادگي تو رو تو پيرينت ديدم تنها دعاي اون

روزم شكر خدا بود كه بالاخره واحدام درست شد و يك علامت سوال

جلوي اسم تو گذاشتم كه خدا اين استاد مرد يا زن جوان است يا پير و

هيچكس نمي دونست همه فقط نمي دونم رو مي دونستن و اما اون

روز اول كه از در وارد  كلاس شدي بازم نمي دونستم كه عاشق شدم

يا شايد نمي خواستم بدونم كه عاشقت شدم به دوستم زنگ دم  و تو

رو اينجوري توصيف كردم خجالتي ، زماني كه اومد تو كلاس سرخ شده

بود، اخماش تو هم بود، فكر نكم پاسم كنه، ولي جوونه هفته بعد بيا

بريم سر كلاسش و دوستم مشتاق ديدار تو نمي دونم چرا بازم

ندونستم چي شده  دوستمو اوردم سر كلاست كلي ابراز احساسات

كرد اما باز هم من فقط خنديدم اصلا به نداي قلب كوچيكم گوش ندام

جالبه همش دوستامو مي اوردم تا تو رو ببينن و نظر بدن ولي خودم نمي دونستم چرااينكارو ميكنم؟  تا اون روز خاص با يكي ديگه از

دوستام اومدم سر كلاست نمي دونم چي شد كه زماني كه كلاست

تموم شد گفت: استاد جونت رفت . اين و كه گفت قلب كوچكم ديگه

طاقت نياورد عين گلوله آماده شليك عمل كرد يهو احساس كردم كل دنيا

محو شد و فقط تو بودي كه داشتي ميرفتي  قلب كوچيكم داشت تند

تند مي زد اونجا بود كه بهم فهموند چي مي خواد، اونجا بود كه بهم

فهموند بايد بهش گوش كنم همون جا گوشيمو در اوردم و به دوستم

مسيج دادم كه: من عاشق شدم .

در آخر اينو مي تونم بهت بگم به قول محسن چاووشي:

 

از عشق چيزي نمي خوام به جز تو  ولي از تو هيچ انتظاري ندارم

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

 

برچسب ها: ,

موضوع :

بازدید : 18

[ چهارشنبه 30 / 1 / 1391 ] [ 12:06 ] [ عاشقي سبز انديش ] [ ]


صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
درباره وبلاگ

با تمام وجود دوستت دارم و قلبم را به تو تقديم ميكنم .........
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 3
بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 156
بازدید هفته گذشته : 249
بازدید ماه گذشته : 831
بازدید سال گذشته : 2971
کل بازدید : 2971
نظرسنجی
آياشما عاشق هستيد؟
خبرنامه
امکانات وب